تبليغاتX
حرف های تنهایی
گذشت ایام
 

روزها یکی یکی از پی هم میگذرن! و این منم که روز به روز بیشتر دل تنگت می شم وبیشتر چشم به راهت می مونم.

یاد دیدار آخرمون که میافتم پشیمون میشم از اینکه چرا اون حرفا رو بهت زدم؟

آره ! یادته وقتی حس جدایی به من دست داد تو شرایطی که اصلا حالم خوب نبود  بهت گفتم که

از این به بعد

 من میرم و می شم عوضی ترین ادم دنیا

میرم و میشم پست ترین آدم

میرم و  میشم نامردترین آدم

 میرم و میشم یه آدم بیخود

میرم و میشم.......

ولی!!!

با اینکه رفتم نتونستم ادامه بدم ...تنوستم بمونم تو دنیای جدیدی که می خواستم واسه خودم بسازم

انگار هنوز هم بهت تعهد دارم

شاید اگه میشدم پسترین آدم دیگه عشق تو از یادم میرفت

شاید دلم خنگ میشد که تلافیه کار تو رو  سر یکی دیگه در آوردم

ولی نتونستم ادامه بدم

نمی دونم چرا

شاید بخاطر  ترس از خدا

چون نمی تونستم جواب خدا را بدم

اگه به خدا می گفتم خدا جون نتیجه کارای  یکی دیگه بود که من  اینجوری شدم

خدا بهم چی می گفت ؟ می گفت آفرین سپهر جان ؟ نه می گفت تو خودت عاقل بودی! اونو که جای گناهان تو عذاب نمی دم

....شاید اونو بخاطر بی وفایی محاکمه کنن

شاید اونو بخاطر تمامه اشکایی که رو گونه هام سرازیر کرد و  شاید ...

ولی سپهر گناه تو سنگین تره که این کارو سر افراد  بیگناه دیگه درآوردی با احساساتشون بازی کردی

نه من می ترسم

بذار این دنیام که خراب شده ولی اون دنیا رو داشته باشم

می ترسم از اون دنیا

باید فاصله بگیرم بشم همون آدم قبلی

نمی تونم اون دنیا جواب بدم

ولی

 شاید بتونم تو این دنیا کاری انجام بدم

شاید بتونم تنها بمونم

 تنها بمونم برای همیشه

لااقل اگه به این خاطر منو محاکمه کنن جوابی واسه گفتن داشته باشم

می گم یه نفر باعث تنها موندن من شد

به جز اون کسی رو نمی خواستم

اون این دنیای منو خراب کرد

اون تمام آرزوهایی که ساخته بودمو ازمن گرفت

اون احساسات منو کشت

شاید تو اون دنیا بتونم آروم بشم

شاید این اشکها ، تو اون دنیا باعث سردی من بشن

شاید ، شاید

 

 

                                             هنوز این چشمها انتظار دیدار تو را دارن

                                                           یکشنبه   54/2 بامداد

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 22:8 توسط سپهر |
چقدر سخته
 

 

امروز اولین بهاری بود که سر سفره هفت سین به جای شادی نتونستم جلوی بغض خودم را بگیرم و اشکم جاری شد.

چقدر سخته

چقدرسخته وقتی همه دارن می خندن ولی تو اشک بریزی!

چقدر سخته لحظه تحویل سال نو ، چشمات منتظر برگشتن کسی باشه!

چقدرسخته

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 20:1 توسط سپهر |
روز تولدم مبارک
 

 

چقدر سخته روز تولدتو همه بهت تبریک بگن بجز اونی که منتظرش  هستی

عزیزم 25 بهار زندگیت مبارک

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:47 توسط سپهر |
خونه تکونی
 

دم همه اونایی که تو خونه تکونی دلشون ما را دور نریختن گرم!

ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:35 توسط سپهر |
برگرد
 

 

اومدم بعد از یه وقفه یک ماهه

هدف من از راه اندازی این وبلاگ این بود که روزی عزیز من با خوندن این مطالب بفهمه که چقدر دوسش دارم و برگرده ، خوشبختانه همینطو ر هم شد. برگشت ولی موندنش دو ماهی بیشتر طول نکشید.

نمی دونم چرا اینجوری شد ولی اومدنش باعث شناخت بیشتر من نسبت به اون شد. با اینکه می دونستم اومدنش حتما دوباره رفتنی هست ولی با امید باهاش بودم. نمی دونستم که هدفش از برگشتنش چیزه دیگه ای بوده. و اون هیچ علاقه ای نسبت به من نداشته. نمی خوام تو این وبلاگ چیزی بنویسم که اون از دست من ناراحت بشه . یا افرادی که این مطالب رو می خونن فکر کنن من یه طرفه حرف می زنم.

نمی گم تنها اون مقصر بوده .نه اینو نمی گم من هم در مواردی تقصیر داشتم ولی نه به اندازه اون.

چون من تا لحظه ایکه با او بودم .فقط به اون فکر می کردم.

شاید اگه کسی دیگه این کارو با من می کرد زیاد دلگیر نمی شدم ولی اون، اون با تمام ویژگی که داشت و شناختی که من از او داشتم ( البته حالا می فهمم که شناختم اشتباه بوده ) این کارو با من کرد، من رو نابود کرد و من را داغون کرد. دین و ایمانم رو از من گرفت.

هنوزم منتظرم منتظر دیدن اون ولی فکر نکنم که دیگه اون با آزادی که بدست آورده باشه بخواهد برگرده ولی هنوز امید دارم.شاید هم کسی دیگه رو پیدا کرده بود. چون حاضر نبود بمونه پیش من با شرایط من!

اون می تونست بره ولی نه اینجوری! چون با این رفتنش دید من رو نسبت به همه کس و همه چیز عوض کرد.

می دونم یه روزی آه من باعث میشه که به یادم بیافته و بخواد که برگرده ولی دوست ندارم که خیلی دیر بشه چون شاید دیگه  اونوقت راه برگشتی پیش رو نباشه.

                                           هنوزم منتظرت هستم.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:27 توسط سپهر |
غروب

 

غروب دریا برام
یه دلتنگی خاص داشته
درعین زیبایی وقتی خورشید
آخرین پرتوهای عاشقش رو روی تن
گرم دریا رها میکنه و آسمون که آبی بی
انتهاش رو چه بی ادعا پیشکش دریا کرده و دریا
که با همه اینها عاشقانه ساحل رو می پرسته و چه بی
غرور خودش رو در آغوش ساحل میندازه .همیشه وقتی به دریا
نگاه می کنم، مطمئن هستم که اونقدر مهربون هست که بشه کنارش
ایستاد و از زیبایی و شکیبایی و شعری که درش هست لذت برد.میدونی اگه دل
به دریا بدی آسمون دلت آبی میشه و اون وقت آبی آسمون پیش چشمات تبدیل به
بیکرانی میشه که بالهات رو به پرواز تشویق می کنه و این آغازی میشه تا اهل
آسمون بشی و زمین بشه خونه دوم تو.دل به دریا که بدی هوای دلت بوی
بارون میگیره اون وقت همیشه حس ناب باریدن در تو تازه است هر
وقت دلم از همه کس و همه جا می گیره وقتی دیگه حتی از
خودم هم خسته هستم میرم به خلوت دریا و ساحلش
کفشهام رو در میارم آن وقت که حرکت شن های
دریا رو زیر پام حس میکنم وقتی موجهای دریا
خودشون رو بی غرور زیر پاهام رها میکنن
نسیمی که منو درخودش می پیچه
و احساس سرما ئیکه همه
وجودم رو میگیره خیلی
میایستم یه گوشه
ساحل و چشمام
رو میبندم و
فقط گوش
میکنم
...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 14:47 توسط سپهر |
حرفی از دل
 

نمی دونم از کجا بگم از کجا بنویسم، راستش هدف من از راه انداختن این وبلاگ فقط نوشتن حرف  های دلم بود. ولی اینجا هم  انگار نمی تونم حرف دلم رو بزنم.

ولی با این همه خیلی دوست دارم بنویسم/ بنویسم که شاید بدونی که چقدر دوستت داشتم و دارم ولی تو باور نکردی.

هنوز حرف  آخرت از یادم نرفته ، یادته بهت گفتم" یادت باشه که یه روزی بد جوری دل یه نفرو شکوندی" تو هم برگشتی بهم گفتی " نترس بالاخره یکی پیدا می شه که جای این زخم و ترمیم کنه عزیزم."

بعضی وقتا آدما حرفایی که انتظار شنیدنشو ندارن ، می شنون. حرفایی که گوینده فکرشو نمی کنه که چه تاثیری روی شنونده میذاره ، ولی بیان می کنن.

یادته بهت گفتم که " یک ماه شد تو بهم گفته بودی تو این یک ماه من واسه خودم کسی رو پیدا می کنم .... ولی نگاه کن هنوز تنهام . می خوام که برگردی . ولی تو برگشتی بهم گفتی " بعد این یک ماه اومدی اینو بهم بگی  که مطمئن بشی از برنگشتنم که با خیال راحت بری دنبال یه کسی دیگه "

تو چرا اینجوری شدی؟ چر نسبت به هر حرفی که زدم . یه جوره دیگه برداشت کردی ؟ چقدر از من دور شدی؟ چرا هر چی صدات می زنم ، صدامو نمی شنوی؟؟؟! چرا؟؟!!!!!!!!

                              

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 23:44 توسط سپهر |
یادمون باشه
 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .

يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .

يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .

يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم.

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:10 توسط سپهر |
نشانی من
 

من نشانی از تو ندارم .

اما نشانی ام را برای تو می نويسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!

 خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهايي شو!

کلبه ی غريبی ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام!

در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهی ديد با بغضی کویری ،که غرق عصاره ی انتظار

پشت ديوار دردهايم نشسته ام

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:6 توسط سپهر |
حرف های تنهایی

 می خوام حرفهایی که تو تنهاییم می زنم و  اینجا بگم!! تا تو دلم جمع نشن! تا به صورت کینه درنیان!!

تا اگه یه روزی یه کسی گذرش به وبلاگ من افتاد، بدونه که یه پسر تنهایی بود , هر چی فریاد زد تا اونی رو که دوسش داره برگرده ولی صداشو نشنید و رفت ، رفت , رفت. وای چقدر از فعل رفتن بدم میاد .کاش رفتنی وجود نداشت کاش فقط اومدنی بود و موندن.

کاش آدما قدر باهم بودنشونو می دونستن . می دونستن که اگه میان باید بمونن نه اینکه به هر بهونه ای دنبال رفتن باشن. بازم گفتم رفتن  انگار این رفتن نمی خواد دست از نوشته های من بردارن.

بهر حال امید دارم اونایی که اینو می خونن  قدر باهم بودنشونو بدونن ، بدونن که خیلی چیزا ارزش اینو داره که یک لحظه بیشتر در کنار هم باشن ، خیلی وقتا آدما باید پرده  غرورشونو کنار بزنند و یک لحظه در کنار هم بودن و به یه دنیا نفروشن

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:1 توسط سپهر |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

Code music shadmehre www.amb.blogsky.com

www.amb.blogsky.com